تبليغاتX
::. بی صدا اسمتو فریاد می زنم .::

 

بی صدا اسمتو فریاد می زنم

: درباره وبلاگ

 


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

هفته چهارم آبان 1388
هفته اوّل فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384

 

: پيوندها

 

وبلاگ دوست خوبم زهرا جون
وبلاگ دوست خوبم سحر جون
دوست خوبم الویرا جون
دوست جونم مرجان
هرچی آهنگ توی دنیا هست توی این سایت هم هست
آهنگای قشنگ رو می تونید از اینجا دانلود کنید
تا حالا سایتی به این باحالی در زمینه موزیک ندیده بودم میدونم که شما هم ندیده بودید ....
وبلاگ هدی
وبلاگ ستاره بهشتی
عاشق مجنون
دیگو مارادونا هم وبلاگ داره .... منم رفتم توی وبلاگش.... شما هم سربزنید
جوکای باحال برای آدمای باحال
وبلاگ قشنگ حمید
الکس
زیاد دنبالش نگرد وبلاگت اینجاست
ستاره عشق
دل اسیر آرزوهای محاله
یافتم..... یافتم......یه سایت باحال......آموزش فلش
نژاد پرستی هم مد شده..............
مه نشین
مهسا جون
رویای تاریک
پرشین سایت
نوش
مجمو عه اي ازبهترين سايت هاي ايراني
.:: قالب سازان ::.

 

: موسيقي

 


 

:لوگوي دوستان

 

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب هاي وبلاگ با قالب سازان

 
 
سلام!!!
سلام

این وبلاگ بعد از تقریبا دو سال آپ شد

یادمه آخرین پستهایی که گذاشتم موقعی بود که میخواستم برم و کنکوری درس بخونم

الان هم اومدم بگم که من سال 87 کنکور دادم و پرستاری دانشگاه ایران و پزشکی دانشگاه آزاد تهران قبول شدم که البته الان دانشجوی پزشکی هستم!

اما چون ورودی نیمسال دوم بودم الان ترم دو ام!!!

یادمه که می خواستم بیام بگم پزشکی شهید بهشتی قبول شدم اما جاش با دانشگاه آزاد عوض شد

نمی دونم چرا دیگه دلم نمی یاد این وبلاگ رو به سبک جدیدی بنویسم!!!

آهان.... چون کلی ازش خاطره دارم!!!!

من یکم عوض شدم.... و نمی خوام ساختار این وبلاگ رو تغییر بدم!!!

عوض شدم یعنی یکم بزرگ شدم و به طبعا مسائل دیگه ای هم فکر می کنم!!!!

امیدوارم عوضی نشده باشم!!

 

سبک جدید نوشتن منو می تونید توی وبلاگ www.sabk-jadid.blogfa.com ببینید.....

اونجا منتظرتونم!!!!

تا بعد

| #| نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
سلام

این دفعه می خوام یه کم رک صحبت کنم....

واقیعتش اینه که من دیگه داره حالم از این همه وبلاگ چرت که دو روز ثبتش می کنن بعدش که یه بار آپ کردن دیدن طرفدار نداره میرن پی کار خودشون بهم میخوره.......

بعدشم که یه مطلب که سرچ میکنی لیست وبلاگهای چرت رو که تاریخ آخرین پستشون واسه شونصد سال پیشه میاره

نمیدونم من که دارم اینطوری انتقاد میکنم وبلاگ خودمم همونطوری شده یانه

ولی درک کنید دیگه من تقریبا فقط یک سال و سه چهار ماه با کنکور فاصله دارم........

خوب قول میدم بعد از کنکور دوباره وبلاگ نویسی رو به طور جدی شروع کنم

البته اگه رشته ای که دوست دارم قبول بشم

شما هم دعا کنید.......

راستی یه خبری که برای من هم خوشاینده و خوشحال کننده است بهتون بگم شاید شما هم خوشحال شین

فیلم سینمایی "مهمان" با بازی پوریا پورسرخ داره توی سینما ها اکران میشه

حتما ببینید........

من که هنوز وقت نکردم برم ببینمش

ولی حتما خیلی خوبه

راستی از پست های قبلی هرچقدر میاییم بالاتر تعداد نظرات کمتر شده

انصافا خودمم میدونم این چند وقته دل و دماغ آپ کردن نداشتم فقط واسه خالی نبودن عریضه دو سه ماهی یکبار آپ میکردم......

شما هم بیشتر از این خجالتم ندین

با این همه مطب چرت و پرتی که من می نویسم همون یه دونشم فکر کنم اضافیه

ولی چرت نیستن ها فقط ایرادشون اینه که کپی هستن....

کی حال داره بره این همه راه رو

تست روانشناسی می خوایم چیکار

تست نداده مطمئنم همممون روانی هستیم

(البته شوخی بود جسارت نشه ها !)

سبک قبلی نوشتنم یادم رفته ولی........

خوب اشکالی نداره یه سبک جدید رو شروع میکنم..

موفق باشید مثل من

بای

| #| نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
تست

سلام

دوباره خوش اومدی.....

یه قلم و کاغذ آماده کن.....

خوب حالا......3-2-1

شروع کن

 

 

تست روانشناسی

 

1-     چه موقع بهترين احساس را داريد

الف -  زمان صبح

ب - در طول بعد از ظهر و نيز قبل از عصر

جشب ، دير وقت

 2 –  معمولا" شما چگونه  راه می رويد

            الفکاملا" سريع با قدم های بلند

ب - کاملا" سريع با قدم های کوتاه

جنچندان سريع ، سر بالا ، بطوريکه متوجه اطرافتان شويد

د - نچندان سريع ، سرپايين انداخته

ه خيلی آرام

3 – زمانی که با مردم صحبت می کنيد

الف با بازوانی تا کرده

بدستان خود را در آغوش گرفته

ج يکی يا هر دو دستان خود را روی باسن خود قرار می دهيد

د کسی  که با او صحبت می کنيد را لمس می کنيد يا فشار می دهيد

ه با گوشتان بازی می کنيد ، چانه خود را لمس می کنيد ، موی سرتان را صاف می کنيد .

4 – زمانی که در آرامش هستيد چگونه نشسته ايد؟

الفزانوهايتان را خم کرده اييد و پايتان را جفت کرده ، کنار هم قرار داده ايد

ب يک پايتان را روی ديگری قرار داده ايد مانند اينکه يکديگر را قطع کرده اند ( مثل صليب)

ج - پاهايتان را دراز کرده ايد

ديک پايتان را کج کرده و در زير خودتان گذاشته ايد

5 – زمانی که چيزی شما را واقعا" سر گرم می کند واکنش و عکس العمل شما چيست؟

الفيک خنده بلند و البته تشکر آميز

ب- می خنديد ولی نه خيلی زياد

ج يک تبسم بی صدا

ديک لبخند ملايم

6 – وقتی شما به يک جشن و يا يک مکان و گردهمايی عمومی می رويد

الفيک ورود پر سرو صدا که همه متوجه شما بشوند

ب يک ورود آرام ، سپس به اطراف خود نگاه می کنيد تا شخصی آشنا را بيابيد

ج ورود با بی تفاوتی و سعی ميکنيد تا ديگران متوجه حضورتان نشوند

7- شما به سختی کار می کنيد ، به سختی و کاملا" متمرکز شده ايد ، وفقه ای ايجاد می شود آ يا شما

الف- با وفقه ايجاد شده راضی هستيد

ب - کاملا" احساس خشم می کنيد و از اين وفقه به شدت ناراحت هستيد

ج چيزی بين دو احساس ذکر شده

8 – کدام يک از رنگهای زير را بيشتر دوست داريد؟

الف قرمز يا نارنجی

بسياه

ج زرد يا آبی روشن

دسبز

ه آبی تیره یا ارغوانی

وسفيد

ز- قهوه ای يا خاکستری

9 – وقتی که شما شب هنگام در تخت خواب خود هستيد ، در آخرين دقايق ، قبل از اينکه به خواب برويد ، چگونه دراز کشيده ايد ؟

الفبه پشت خوابيده ايد ، دراز کشيده ايد و صورتتان رو به بالاست .

ب- به رو خوابيده ايد ، دراز کشيده ايد و صورتتان رو به پايين

جبه پهلو خوابيده ايد رويتان به سمت راست يا چپ است

د سرتان را روی بازويتان قرار داده ايد

هسرتان را زير لحاف پوشانده ايد

10 – شما اغلب خواب و رويا می بينيد که

الف می افتيد زمين می خوريد

ب- دعوا، کتک کاری يا کشمکش می کنيد

ج يک شخص يا چيزی را جستجو می کنيد

د - پرواز می کنيد يا در مايعی شناوريد

ه - شما اغلب خوابهای کم رويا می بينيد

و روياهای شما اغلب خوشايند است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امتيازات:

1-       الف : 2 امتياز   ب : 4  امتياز   ج : 6 امتياز 

2-       الف : 6 امتياز   ب : 4  امتياز   ج : 7 امتياز    د: 2  امتياز    هـ : 1 امتياز 

3 -      الف : 4 امتياز   ب : 2  امتياز   ج : 5 امتياز    د: 7 امتياز     هـ : 6 امتياز 

4 -      الف : 4 امتياز   ب : 6  امتياز   ج : 2 امتياز    د: 1 امتياز 

5 -      الف : 6 امتياز   ب : 4  امتياز   ج : 3 امتياز    د: 5 امتياز     هـ : 2 امتياز 

6 -      الف : 6 امتياز   ب : 4  امتياز   ج : 2 امتياز 

7 -      الف : 6 امتياز   ب : 2  امتياز   ج : 4 امتياز 

8 -      الف : 6 امتياز   ب : 7  امتياز   ج : 5 امتياز    د: 4 امتياز     هـ : 3 امتياز    و: 2 امتياز    ز : 1 امتياز 

9 -      الف : 7 امتياز   ب : 6  امتياز   ج : 4 امتياز    د: 2امتياز      هـ : 1 امتياز 

10 -    الف : 4 امتياز   ب : 2  امتياز   ج : 3  امتياز   د: 5  امتياز    هـ : 6  امتياز    و : 1 امتياز

 

 

حالا امتيازات خوذ را جمع کنيدو مجموع را بدست آوريد:

بيش از 60 امتياز:

ديگران با اين ديد به شما نگاه می کنند که بايد با شما با احتياط رفتار کنند. شما به عنوان فردی مغرور و به خود بالنده، خود محور و شخصی کاملا" سلطه گر و چيره دست به نظر می رسيد . شايد بعضی به شما افتخار کنند و آرزو کنند که ای کاش بيشتر به شما شبيه بودند ولی هميشه به شما اعتماد نمی کنند آنها ترديد دارند تا به شما بيشتر نزديک شوند

51 تا 60 امتياز:

ديگران به شما به عنوان فردی بسيار جذاب ، به شدت بی ثبات و زود گذر، نسبتا" دارای شخصييتی که از روی هوس کار انجام می دهد ، يک رهبر ذاتی ، کسی  که سريع تصميم می گيرد که البته هميشه هم صحيح نيست ، نگاه می کنند . نظر ديگران در مورد شما فردی جسور، نترس و گستاخ و البته ماجراجو است . کسی که هر چيزی را فقط يک بار امتحان می کند .کسی که از شانس بهره می گيرد و از حادثه لذت می برد . ديگران دوست دارند با شما باشند چون از خود به ديگران هيجان را منتقل می کنيد .

 

41 تا 50 امتياز :

ديگران به شما به عنوان فردی سرحال و با طراوت ، سرزنده و پر تلاش ، جذاب و دلربا، سرگرم کننده، خوش فکر و متفکر و هميشه جذاب نگاه می کنند . شخصی که هميشه در مرکز توجه است و البته بطور کافی معقول همچنين مردم شما را فردی مهربان و رئوف ، دلسوز و با فکر و دارای فهم می دانند ، کسی که هميشه به مردم روحيه می دهد و به آنها کمک می کند

31 تا 40 امتياز:  

مردم به شما بعنوان فردی حساس ، محتاط، دقيق و البته خوش فکر و متفکر نگاه می کنند . آنها شما را فردی با هوش ، با استعداد اما متواضع می دانند ، شخصی که دوستانش را سريع و زود پيدا نمی کند . کسی که به دوستانش با وفاست و دوست دارد که آنها نيز نسبت به او با وفا باشند . آنهايی که خواسته اند شما را بشناسند فهميده اند که مدت زمان زيادی طول می کشد که اعتماد شما را نسبت به دوستانتان از بين برود اما همچنين مدت زمان زيادی طول می کشد که اعتمادتان به فردی که از او سلب اعتماد کرديد ، بر گردد .

21 تا 30 امتياز :

نگاه دوستانتان به شما فردی است : دقيق و کوشا و البته وسواسی و بهانه گير . آنها شما را فردی بسيار محتاط ، بی نهایت دقيق، فردی آرام و با تحرک کم را ه می رود و کار  می کند ، می شناسند . دوستانتان واقعا" تعجب خواهند کرد اگر شما کاری را از روی هوس و يا سريع و در عرض چند دقيقه انجام دهيد . آنها انتظار دارند شما هر کاری را به دقت و از چند جنبه امتحان کنيد و سپس تصميمی بر خلاف آن بگيريد . آنها تصور می کنند اين عکس العمل بخشی از احتياط ذاتی شماست .

کمنر از 21 امتياز :

مردم فکر می کنند شما فردی خجالتی ، عصبی و متزلزل در نصميم گيری هستيد . شخصی که به مراقبت نياز دارد . کسی که هميشه می خواهد کس ديگری برايش تصميم بگيرد . کسی که نمی خواهد با کسی يا چيزی رابطه داشته باشد . آنها به چشم فردی به شما نگاه می کنند که : هميشه نگران است و هميشه مشکلاتی  را می بيند که وجود ندارد . بعضی از مردم فکر می کنند شما فردی خسته کننده هستيد ، اما فقط آنهايی که شما را واقعا" می شناسند می دانند که اينطور نيستيد.

 

| #| نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
محرم تسلیت باد.........

فرارسیدن محرم سالار شهیدان رو تسلیت عرض می کنم......

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ؟

این چه شمعی ایست که جانها همه پروانه اوست؟

 

 

 

 

 

 

 

| #| نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
این مطلب برای دوست آتیش پاره ام که هی گیر میده میگه چرا آپ نمیکنی؟؟!!
مسابقات مهارتهای دختربازی پسران

مرحله اول:مخ زنی دختربسیجی در۱۰ثانیه...مرحله بعدی:ازحال نرفتن وتحمل کردن ۲۰دختر سمج بطورهمزمان...مرحله بعدمرحله بعدی:دوی ۵۴۰متر درحیاط دبیرستان دخترانه بدون نگاه به اطراف(در زنگ ورزش مدرسه!)...مرحله بعداز مرحله بعدمرحله بعدی(فینال مسابقات):نازکشی ازسه دختربطور همزمان!(شاق ترین مرحله...اینجاست که هنردختر بازای واقعی رومیشه!...)


| #| نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
سلام

خوبین؟

خیلی نامردید من سرم شلوغه شما هم نبایدبیاییدنظربدیدحالاکه تعدادنظرهاتوی پست قبلی به۴۰تانرسیده منم قسمت دوم خاطره رو نمیگم که بمونید تو خماری البته انگار همون قسمت اولش هم براتون زیادجذاب نبوده نظر یادتون نره.

راستی من فقط جمعه به جمعهon میشم و وبلاگم رو چک میکنم.خوب دیگه کنکوره وهزار بدبختی ولی عوضش یه روزی با این موضوع آپ میکنم که:بالاخره کنکور قبول شدم((پزشکی شهیدبهشتی))         

اون وقته که فرت وفرت برام کامنت بذارید:مبارکه

کاری ندارید؟بای

 

 

| #| نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 

سلام

خوبین؟

منم خوبم

حالا که مهر ماه داره  نزدیک میشه منم ترجیح میدم یه خاطره از سال تحصیلی رو دوباره براتون بنویسم........

یه روزی معلم ریاضی پایه سوم اومد پشت بلند گو و گفت: مسابقه مفاهیم ریاضی برگزار خواهد شد که شامل دو مرحله است:

یکی مرحله اینترنتی و مرحله دوم حضوری........

فرداش قرار شد فقط کسانی توی سایت برن که می خوان توی اون مسابقه شرکت کنند...... معلممون با یه اسم مستعار رفته بود و سوالات رو گرفته بود...... و به دیوار زده بود..... خلاصه ما حلش کردیم و رفتیم توی سایت که جوابها رو وارد کنیم ..... منم که چند روز بود میلم رو چک نکرده بودم خیالات برم داشت که قایمکی میل هام رو چک کنم چون می دونستم که اگه به خونه برسم اصلا وقت نمی کنم به کامپیوتر فکر کنم چه برسه به اینکه میل چک کنم............ بعدش با دوستم رفتیم و اون پاسخ هاش رو وارد کرد..... منم میلم رو چک کردم........

برای اینکه یه خورده بیشتر طول بکشه که من بتونم راحت میلم رو بخونم یه صفحه مسابقه دیگه باز کردم

این دفعه مشخصات داداشم رو وارد کردم و جوابا رو نوشتم...... ولی نمی دونستم که اگه شماره شناسنامه و شماره دانش آموزی شو نزنم میشه یا نه؟

بعد از یک هفته من چون ریاضی نخونده بودم یه نمره بد توی عمرم گرفتم......... اونقدر اونو مثل پتک کوبیده بودند توی سرم که دیگه حوصله ریاضی خوندن نداشتم هفته بعد از این واقعه جوابای مسابقه اومده بود ..... وقتی من رسیدم خونه مادر و خواهرام غضب کرده به من نگاه می کردند .......پرسیدم چی شده : گفتند تو برو اون نمره رو از ریاضی بگیر داداشت هم بره توی مسابقه مفاهیم ریاضی توی مدرسه اش اول بشه...........

حالا من میگم که به خدا من براش این کار رو کردم......... از طریق اینترنت....... مگه باور می کردند؟ داداشم هم که اصلا دم بر نیاورده بود که من از یه همچین امتحانی خبر ندارم......... زنگ زدم به دوستم و تلفن رو گذاشتم روی آیفون........ پرسیدم سحر مگه من جوابای این مسابقه رو برای داداشم وارد نکردم...؟؟؟؟ اونم گفت: آره  

ولی کی بود که باور کنه؟ خداییش شما بودین باور می کردین؟؟؟؟

خوب دیگه من میرم

هر وقت نظر ها به 40 تا رسید اون طرف قضیه هم که توی مدرسه داداشم اتفاق افتاده بود رو براتون می نویسم.......اون یکی خیلی جالب تره........ موفق باشین.......

فعلا خدانگهدار

| #| نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
اینم آپدیت!!!!!!!

سلام

خوبین؟ خوشین ؟ سلامتین؟

چه خبر؟؟؟ تابستون خوش می گذره؟ اگه آره که دیگه تقریبا باید باهاش وداع کنیم واگه نه چه خوب شد که داره تموم میشه

راستش خودمم حرصم داره درمیاد که اینقدر دارم زود به زود آپ می کنم .......

یکی نیست به من بگه حداقل بذار 10روز از آپ قبلیت بگذره

یه زمانی آدم وقت نداره حتی یهماه یه ماه آپ کنه یه زمانی هم مثل الان هر دو سه روز یکبار......

ولی با اینکه خودمم می دونم خواننده های وبلاگم نسبت به اولا خیلی بیشتر شده ( همین  جا از همه اونایی که مطالبمو می خونن، نظر میدن، ایراد میگیرن، تایید می کنن و .... تشکر می کنم) و همینا بودن که باعث شدن من وبلاگ نویسی رو ادامه بدم.....

میدونید چند روز پیش داشتم آرشیومو نگاه می کردم...... اولین پستم هیچ نظری نداشت.... خودمم تعجب کردم که چرا بعدش وبلاگ نویسی رو ادامه دادم (آخه پست دومم هم نظر زیادی نداشت)

ولی من خیلی خوشحالم که هنوز هم یه بلاگر هستم ....... فکر می کنم حداقل توی دنیا یه جایی هست که آدم حرفاشو بزنه و گاهی هم موضوعاتی رو به بحث بذاره و از همه مهمتر اینکه بقیه تحویلش بگیرن و مطلبش رو بخونن و نظر بدن


من وقت زیادی نیست که وبلاگ نویسم تقریبا میشه گفت 8 ماه و اینکه وبلاگم اینهمه طرفدار داره قابل باور نیست....... 

| #| نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
تبریک

ولادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت امام مهدی (عج) و نیمه شعبان را تبریک عرض می کنم.

روزی تو خواهی آمد

از کوچه های باران

تا گرد غم بشویی

از روی روزگاران

 

| #| نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
درخواست فالب
سلام

خوبین؟

من از قالب فعلی وبلاگم خسته شدم

آدرس چند تا سایت که قالبهای توپی داره رو لطفا در قسمت نظرات بنویسید

منتظرما!!!!!!!

هیچ ربطی به این پست نداشت نه؟؟؟؟

| #| نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
تو چه رنگی هستی؟
در صورتيكه تاريخ تولد شما در

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد
*****************************

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......واينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيزباشيد. با روحيه و بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد همراهتان باشد آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد ولي هميشه بشاش است شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي طولاني دوستش خواهيد داشت

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد پيدا كنيد

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد مورد نظرت مي مانيد

طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان متمادي دوباره عاشق نمي شوي

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز مانند آنچه در قصه هاست هستيد

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار است فرد بهتري پيدا كنيد

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند

نقره اي

خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز توام با مبارزه است و مثل همه نيست

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت نورزيد

 قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها ميكنيد

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه از قلبتان

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان مشكل است آنها را ببخشيد

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه اين حالت شما را دوست دارند

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت است و گمگشته عشق هستيدد
| #| نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
متنی برای تمامی فصول
وقتي بچه دبيرستاني ها مي خوان کلاس بذارن واسه دوستاشون خالي ميبندن که مي خوايم يک ماه تفريحي بريم دوبي ولي يه دفعه ميبيني بازارچه هاي علي آباد کتول رو آباد کردن... وقتي دخترا مي خوان براي دوستشون هديه تولد بخرن ميرن يه عروسک از اين خرساي خوش خواب اندازه قد خودشون پيدا ميکنن. وقتي مي خوان بگن که محيط اتاقم با روحيه من سازگاره عکس بازيگرا و خواننده هاي جورواجور رو توي هر سانتيمتر ديوار اتاقشون مي چسبونن وقتي ازشون مي پرسي که بهترين خواننده کيه؟؟؟ ميگن صدا فقط رضا صادقي يا مهدي سپهر ترکيب صداش با فرزاد فرزين......... (آهنگ هم فقط هموطن) وقتي ميگي بهترين بازيگر؟؟؟ جوابشون امين حياييه وقتي ميگي چه کتابايي رو مي خوني؟؟؟ ميگه کتاباي پائولو کوئيلو ميگن اوقات فراغت تابستون رو چه جوري ميگذروني ؟؟؟؟ ميگن : ميرم کلاس آيروبيک!!! وقتي که صحبت از زيبايي اندام و اينا ميشه فورا ميگن که : اين ليپوساکشن که اين همه ميگن ، خيلي خطرناکه ها بعد صبر ميکنن تا تاثير حرفشون رو مشاهده کنن!!!! (من معلومات زيادي دارم مگه نه؟؟؟؟) تازه منتظر ميشن ازشون بپرسي ليپوساکشن يعني چه؟؟؟؟ وقتي وارد اتاقشون ميشي از هارموني رنگا خيلي لذت ميبري..... ترکيب رنگ قرمز لجني يا سبز جيگري يا نارنجي آسماني يا ..... (من از هرچي که ميبينم يا ميخونم يه نکته اي برداشت مي کنم!!! قابل توجه..........) وقتي ميگي ديزي مي خوري؟؟؟ ميگه : پيتزا پپروني لطفا!!!!! وقتي مي خواد بگه من به موسيقي سنتي علاقمندم از ديوار اتاقش سه تار آويزون ميکنه!!!!! ميگن مدل لباست رو از کجا پيدا کردي؟؟؟ آلبوم عکساي آيشيواريا راي رو که از اينترنت گرفته بهت نشون ميده!!!!! وقتي ميگي : الگوت توي زندگي کيه؟؟؟ ميگه : من الگوي خيلي ها هستم!!!! وقتي دوستشون زنگ ميزنه : ميگه ببين من الان سرم شلوغه...... بعدا بهت زنگ ميزنم!!!! ميگن چه فيلمي رو دوست داري؟؟؟ ميگه : فيلماي نيکل کيدمن، برادپيت ، آنجلينا جولي،..... از فيلماي طنز چي؟؟؟ فقط بازي جيم کري منظور اينه که من کارگردان هاي ايراني رو آدم حساب نمي کنم....... آرشيو کتابهاب فلسفي- عرفاني نخونده اش رو مي توني توي کتابخونه اتاقش ببيني وقتي ميگي : ميخواي چي کاره بشي؟؟؟ ميگه : معلومه دیگه، بازيگر!!!! وقتي خواننده ها مي خوان آلبومشون خيلي فروش کنه شايعه مي کنن که مجوز بهش نميدن وقتي نويسنده ها مي خوان نوشته هاشون پر طرفدار بشه خواننده رو مي پيچونن و آخرش داستان رو به يک چيز غير منتظره منتهي ميکنن وقتي کارگردانا مي خوان سريالشون بيننده زيادي داشته باشه قسمتهاش رو طوري مي سازن که وقتي به زمان مقرر رسيد ، جاي حساسش تموم بشه وقتي صدا و سيما مي خواد ابراز وجود کنه، وسط سريال نرگس ، پيام بازرگاني 10دقيقه اي ميندازه وقتي وبلاگ نويسا مي خوان کلاس بذارن ميگن من چندين ساله که وبلاگ نويسم ولي وبلاگمو زود به زود عوض مي کنم به خاطر همونه که معلوم نميشه تاريخ واقعي اولين پستي که نوشتم چي بوده!!!! منم باور ميکنم....... مشاهده کردين که حتي ديوونه ها هم واسه خودشون عالمي دارن و براي هم افه ميذارن؟؟؟ مثلا: ديوونه اولي: اون مورچهه که روي قله کوه وايستاده رو ميبيني؟؟؟؟ ديوونه دومي: هموني که چشاش بسته است؟؟؟ ديوونه سومي: شما که اين همه مطلب رو خوندي و نظر ندادي!!!! وقتي هم وبلاگ نويسي جو گير ميشه اينهمه مي نويسه اينم به خاطر اون چند وقتي که آپ نکردم!!!!
| #| نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
ایمیل جدید من:
سلام

خوبین؟؟؟

E-mail جدید من: bia2weblogam@yahoo.com

| #| نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
زیدان اخراج شد............

سلام!!!

خوبین؟؟؟

این چند روزه من خیلی ناراحت هستم.....

بعد از پایان جام جهانی………..

آخه من خیلی از ماتراتزی بدم اومد......

و الان پشیمون هستم که از ایتالیا طرفداری می کردم و آرزو می کردم که قهرمان بشه.....

حتما شما هم بعد از اخراج زیدان متوجه شدین که هر وقت توپ می افتاد دست ماتراتزی همه اونوهووووووووووووو می کردند.........

و حالا هم باید زیدان در کنفرانس مطبوعاتی شرکت کنه و دلیل کارش رو بگه.........

و اگر دلیلش از نظر فیفا غیر قابل قبول باشه، عنوان بهترین بازیکن جام جهانی رو ازش پس میگیرن...........

بذارید اصلا از اول ماجرا شروع کنم..............

همون چیزی که بین ماتراتزی و زیدان گذشت تا باعث شد زیدان اون جوری حقش رو بذاره کف دستش.............

حتما می دونید که زیداان بازیکن خیلی آرومیه و خیلی دیر عصبانی میشه

ماتراتزی در حین بازی هی دور از چشم داور پیراهن زیدان رو می کشیده و نمی ذاشته که زیدان به بازی خودش ادامه بده.....

زیدان هم بهش گفته: " اگه پیرهن منو می خوای باید تا آخر بازی صبر کنی..."

این بوده که ماتراتزی که خودش هم جزو بازیکنان مطرح دنیاست ناراحت میشه و وقتی چیزی گیر نمیاره به زیدان میگه : " مسلمون تروریست"

و زیدان هم خوب حالشو میگیره...............

واقعا خوشم اومد......

این زیدان و تیری هانری بودند که فرانسه رو تا فینال بالا کشیدن...... دو تا مسلمون

بعد از بازی هم ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه به رختکن میره و به زیدان میگه: " من و کشور فرانسه به تو افتخار می کنیم.........."

حالا این وسط آیت الله ...... هم برای زیدان نامه می نویسه و ازش به خاطر دفاع از اسلام تشکر میکنه ( این نامه نوشتن چقدر مد شد –بیاین ما هم یه نامه بنویسیم.....-)

حالا کل دنیا که ایرانیا رو به عنوان تروریست میشناسن و حتی اگه حق هم با زیدان باشه به دلیل اینکه ایران طی نامه ای از اون حمایت و تشکر کرده مطمئنا عنوان بهترین بازیکن جام جهانی رو ازش میگیرن..........

این لینک رو ببینید؟؟؟!!!!!

http://widelec.org/zidane.html

تازه زیدان بیچاره رو به علی دایی هم نسبت میدن......

کاریکاتوراش هم دراومده!!!!!!.......

 

 

بیایید همه دعا کنیم که زیدان به حقش برسه!!!!!

یعنی بهترین بازیکن جام بشه!!!!!!!

| #| نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
یه مشکل
سلام

خوبین؟

کسی فلش و اکشن اسکریپت بلد نیست منو کمک کنه؟؟؟

خیلی اعصابم رو خرد کرده......

سابقه نداشته یه چیز بلد نباشم و اینهمه دنبالش بگردم آخرشم پیدا نکنم .......

در این یه مورد کم آوذدم......

می خوام به یه دکمه اکشن بدم که وقتی اون دکمه رو فشار می دیم فایل swfکه آدرسش رو دادم رو لود کنه ولی در همون صفحه ..... یعنی دکمه در کنار صفحه swf اجرا شده باشه.....

منظورم رو می فهمید؟؟؟

امیدوارم خوب بیان کرده باشم.....

هرکی بلده به من هم یاد بده.......

مرسی

| #| نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
سلام

خوبین؟

دیگه دارم به آخر امتحانا نزدیک میشم

۲۴ خرداد روز رهایی!!!!!!!!!!!!!!!

راستی یه وبلاگ جدید برای حمایت تیم ملی در جام جهانی ۲۰۰۶ ساختم

حتما ببینید

www.iri-worldcup2006.blogfa.com

منتظر نظرات قشنگتو هم توی این وبلاگ و هم توی اون یکی هستم

بیایید نظر بدید ها!!!!!!!!!!!!!!!!

به امید موفقیت تیم ملی

| #| نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
یه خاطره

 

جشن آخر سال بود و من mp3 player برده بودم مدرسه

با رفقا قرار گذاشتیم که از مدرسه اسپیکر بگیریم و دیگه..........

ما رفتیم که اسپیکر بگیریم از قضا نه که آخر سال بود در سایت مدرسه بسته بود و مسئولینش نیومده بودند

ما هم حالگیر شده رفتیم بالا

بعد به ذهنم خطور کرد که برم و از حسابدار مدرسه اسپیکر کامپیوترش رو قرض بگیرم

اون هم گفت اول باید رضایت معاون مدرسه رو جلب کنم

منم رفتم سراغ معاون

3 بار ازش خواهش کردم (در بازه های زمانی مختلف)

ولی قبول نمی کرد

بعد مایوس رفتم بالا و دیدم که این دفعه بچه ها دارند به پهنای صورت می خندند

به من گفتند که معلممون با معاون مدرسه هماهنگی کرده که اگه آهنگامون مجازه می تونیم بریم اسپیکر بگیریم( البته همه آهنگا مجاز نبود و ما فقط برای اینکه خرمون از روی پل رد بشه یه چند تا مجازش رو به معلم نشون دادیم)

گفتیم بقیه اش هم آریان (من حالم از آریان بهم می خوره) و فرزاد فرزینه ولی شهاب تیام و مهرشاد هم بود

من که رفتم اسپیکر بگیرم توی راهرو مسئول فوق برنامه مدرسه رو دیدم و از اونجایی که باهاش خیلی رله بودم با خودم گفتم که اسپیکر رو از اون قرض بگیرم

رفتم و قضیه رو بهش گفتم و اون هم از همه جا بی خبر به من کلیدشو داد که برم از اتاقش بردارم

منم رفتم و برداشتم

وسط جشن یکی از بچه ها اومد توی گوش من گفت مهربانی ، معاون مدرسه پیغام داد که من 2 نمره از انظباطت کم کردم

من هم ناراحت شدم ولی نخواستم ناراحتیمو نشون بدم که بچه ها هم ناراحت بشن

خلاصه گذشت و ما جشن رو گرفتیم

ولی نه که آخر سال بود اومدن به ما زنگ اخر انظباط بدن

معاون گفت: مهربانی بیا CD تو بده

من از دهنم در رفت که CD نبود

اون هم گفت هرچی بود بیار بده

خدا رو شکر کردم که اون حواسش نبود وقتی من سوتی دادم

منم نامردی نکردم

یه CD با 166 تا ویروس توی جیبم بود

اون رو بردم بهش دادم

(اینم بگم معلمای من 4-3 بار از من CD آهنگ و... خواسته بودند)

این معاونه هم کیفور شده بود  که آخ جون من یه CD آهنگ از مهربانی گرفتم (چون روش نمیشد مثل بقیه معلما بهم بگه CD آهنگ می خواد آخه ناسلامتی معاون بود)

یه بار هم که رفتم توی دفتر دیدم CD من جزو وسایلی نیست که از دانش آموزان گرفته شده

یعنی معاونمون رفته بود که با 166 تا ویروس بجنگه

و خدا میدونه که چه چیزایی تو دلش به من گفته!!!!

| #| نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 

این دفعه می خوام براتون سه تا شعر بنویسم

امیدوارم تا آخرش بخونید و حوصله تون سر نره

تو رو می خوام

وقتی غم ها می ریزند کرور کرور

وقتی اشکام می بارند سیل بلور

تو رو می خوام

تا ستاره توی اون دریایا نور

تا گذشتن از پل خراب بی عبور

تو رو می خوام

بعد از خدا ای پر غرور

جای اون بهشت و حور

تو رو می خوام

وقتی باشند توی چشمات برق سرور

وقتی هستم توی تاریکی شب مثل یه کور

تو رو می خوام

برای قدم زدن توی اون راههای دور

وقتی افتادم توی دام بلا توی یه تور

تو رو می خوام

وقتی سرنوشتم دربیاد با تو یه جور

وقتی حتی بخوابم تو عمق گور

تو رو می خوام

کویر

آنگاه که کویر را معنا می کنی

یادت باشد که دل نازک سبزه را نشکنی

یادت باشد که غرور ساحل را زیر پا نگذاری

یادت باشد که سپیدی گلاریل را زیر سوال نبری

یادت باشد که درخت سیب قرمز را فراموش نکنی

آنگاه که کویر را معنا می کنی

یادت باشد که ستاره هایش را از یاد نبری

یادت باشد که خار بوته هایش را هم سبزی است

یادت باشد که قلب کویر را بیش از این ها نشکنی

یادت باشد که می توان شکستگی دل نازک کویر را با آب

دوباره ، از نو بخیه زد و درونش جا گرفت

یادت باشد که می توان دریا بود و از کویر سخن گفت

یادت باشد که سبز ترین ادمها کسی است که کویر را معنا می کند

 

 

 

 

 

 

 

هجرت

دردی به دل به عالم نگفته دارم

عشقی آتشین به جان نهفته دارم

چشمی گریان تا سحر نخفته دارم

ولیکن هرچه ندارم

یاری مهربان دارم

تا ابد تا پای جان دوستش دارم

خواهرانه بی کران عشق می ورزم

می ترسم من از رفتنش می ترسم

بدون دستهای گرمش ، هرم نفسهایش می لرزم

با هجر یار از همه دنیا می برم

زهر عشق را مثل جام شراب می نوشم

عاقبت مستانه می روم و او یادش نیست

در فراق یار ابرها بارانی و چشمان خیابان خیس

| #| نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
سلام

حالتون خوبه؟

دیگه به ما سر نمی زنید

اینم یه شعر دیگه ام:

بخونید ونظر بدید

و هنگامی که سایه ها رنگ سیاهی می گیرند

آن لحظه ای است که امید رخت بسته است

ابر ها بارانی می شوند

عشق ها فانی می شوند

و غم و اندوه ها باقی می شوند

بارقه ای لازم است

تا بین من و ظلمت فاصله ای اندازد

تا سایه ها بازهم به خود رنگ سپیدی گیرند

تا بتوانم بالا روم

با لباسی سپید

به میان ابرهای سپید

بی آلایش و پاک

ندارم از هیچ خلقی باک

تصور زیبا و رویایی یک خواب

پاک و صمیمی چون خاک

چشمک می زنم از درون عکس در یک قاب

به من بگو خدایا کی میرسد آن لحظه های ناب؟؟؟؟!!!!

 

 

فعلا خدا حافظ

| #| نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
امتحان دارم ببخشید
سلام دوستان

خوبین؟ (بر وزن ژوبین)

سلامتین؟

ببخشید منو

این روزا زیاد نمی تونم بیام

البته خودتون بهتر می دونید که موقع امتحاناست

من دیگه نمی تونم الان بیشتر از این بنویسم


پیروز و سربلند باشید و پایدار

| #| نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
هنوز هم دوستت دارم

سلام

 

ببخشید که چند وقت بود نیومده بودم

من سرم خیلی شلوغه

آخه نزدیک امتحاناست

 

اینم یه شعر دیگه ام که خودم عاشق این شعرم هستم ولی اولاش وزن و قافیه درستی نداره

به بزرگواری خودتون ببخشد PLZ!!!!!!

 

روزی که آفتاب چشمانت در شهر دربه دری غربت من غروب می کرد

روز دیگر گلهای رویایت در باغ بی کسی ام می روئید

همان روزی بود که ابر های سپید آسمان نگاهت

به سیاهی شب بیشتر می گرایید

                  * * *

من را تنها گذاشتی و رفتی

نفهمیدی که بی تو تار تارم

باور نکردی که هنوز تو را با تمام بی وفاییت دوست دارم

ندانستی که بی تو در این دنیای پست خوارم

بی نور و بی صدا شده دارم

آنچه یادگاری از تو ای عشقم دارم

خاطره سیل اشکهایت و حال زارم

اینک انتظار تو شده تنها کارم

با تمام وجود می گویم

نازنینم هنوز هم تو را با تمام بی وفاییت دوست دارم

 

حالا یه شعر دیگه هم دارم که بعد از این مورد علاقه ترین شعرمه

اونو براتون دفعه بعد می نویسم

منتظر بمونید

 

نظر هم یادتون نره ها!!!!!!!

| #| نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
اولین شعر قافیه دارم.................
سلام
خوبید؟
این اولین شعر قافیه داری که گفتمه

رو زها گذشت و روزگار با ما جفا کرد                                  عمرم ببرد و حیاتم را فنا کرد

آنکه به تو وعده وصال داده بود                                          آخر به عهد و قول خویش وفا کرد

عقل و دل و جانم تا خدا رفت                                         آن لحظه که بر مه روی تو نگاه کرد

خطا گفتم آن نظر نساخت کار من                                  بل هرچه کرد آن دل عاشق بی پروا کرد

پروانه ام سوخت گرد شمع تو                                       ولیکن نگاهت نه ذره ای به من اعتنا کرد

قسم خورده بودم دل نبازم                           شکستن قسم ببین با من چه ها کرد

اولیش بود
زیاد سخت نگیرید

چون یه یادگاریه نمی خوام عوضش کنم وگرنه می تونم بهترش هم بکنم

فقط مصرع آخر رو به من کمک کنید تا تکمیلش کنم

تا بعد..........

| #| نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
شعر

او خداییست که از رنگ و خشت                         قامت رعنای یارم راسرشت

نیکی و زیبایی را دوست داشت                            پلیدی را نام نهاد زشت زشت

عاقبت بر لوحه قلبم نوشت                                  سهم تو از عاشقی باشد بهشت

 

عشق را معنی کردن دیوانگی است                       عشق را مخفی کردن جاودانگی است

شاهین عشقش بر سرم آمد فرود                         آمد و چشمانش این شعرم سرود

یاس من قد کشیدی تا آسمان                              آفرین بر قد رعنایت درود

نازینم جز تو مرا یاری در بر نبود                          بی وفا رفتی اگر باغصه یادم کن هنوز

این دو تا شعر رو خودم گفتم

کلی فسفر سوزوندم و برای تنظیم قافیه هاش خیلی زحمت کشیدم

در موردش نظر بدید  

 

| #| نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
محسن یگانه
سلام چطورید؟

من بازم رفته بودم توی حس

بعد این رو تایپ کردم که بذارمش توی وبلاگم

تا هرکی که مثل من یه موقع رفت توی حس بخوندش

اونم اینه......

خیال کردم یه عمر با من می مونه

گمون کردم واسم یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگه ست

تا تحقیر بشم و دل بسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دوباره است

برای دل بریدن فکر چاره است

نگفت به فکر تقدیر نگاهات

شکستن غروری پاره پاره است

حالا به مرگ من راضی نمیشه

می خواد جون بکنم واسش همیشه

به اون ظالم بگین نفرین این دل

تازنده ام به راه زندگیشه

درسته کلی و بی کس و کارم

ولی واسه خودم خدایی دارم

برای دیدن روز عذابت

دارم ثانیه ها رو می شمارم

 

خواننده :محسن یگانه

 الان چی فکر می کنید در مورد من؟

حتما فکر می کنید یکی بوده که من دوستش داشتم

بعدش گذاشته رفته

و من هنوز دارم از عشق اون می سوزم

والان چون ازش دورم اینو نوشتم؟؟؟؟

بابا اینقدر هم منحرف نیستم

ژیشنهاد می کنم شما هم نباشد

| #| نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
سهراب.....
سلام چطورید؟

خوانندگان گرامی این وبلاگ

و دوستداران سهراب ......

به

جشن هالووین مرگ سهراب دعوت شدید

توی قسمت نظرات...

بیایید

سهراب منتظرتونه

| #| نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
پنجره

در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند، يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت مي کردند ، از همسر خانواده ، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند و هر روز بعد از ظهر بيماري که تختش کنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهائي که بيرون از پنجره مي ديد براي هم اتاقيش توصيف مي کرد. پنجره رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت . مرغابي ها و قوها در درياچه شنا مي کردند و کودکان باقايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بيرون زيبائي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد.

 همان طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي کرد، هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي کرد و روحي تازه مي گرفت. روزها و هفته ها سپري شد تا اينکه روزي مرد کنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند. مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد . مرد به آرامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره مي توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب با يک ديوار بلند مواجه شد.

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي کرده است ، پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد کاملاً نابينا بود!

 

از کتاب داستانها من

 

 

| #| نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
سلام

خوب به سلامتی ایران هم جزء ۸ کشور توانا در چرخه کامل هسته ای قرار گرفت


این خبر خوش رو هم به همه شما تبریک میگم

منتظر نظراتتون هستم

| #| نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
از کتاب دخترانه (مجموعه شعر)

مادرم گفت قشنگی دختر

اینهمه خام مباش

تو امید همه ای عاقل شو

غرق اوهام مباش

التماسش کردم

گفت هرگز هرگز

هرگز از جنس هراس

من و اندوهی و تلی از احساس

مادرم گفت هوا بارانی است

چتر با خود بردار

این چنین بی پروا

سربه طوفان مسپار

تو نمی دانستی

من جسورانه فریاد زدم

 دوستش دارم و بس

یا خودش یا هیچ کس

تو نمی دانستی

و نمی پرسیدی که چرا اشک به مژگان دارم

تو فقط می گفتی با تو باشم شاد شاد

آرزو می کردی که تن من گل گلدان دودستان تو باد

 

فاطمه احمدی
| #| نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
فرق دخترا با پسرا در کشیدن پول از عابر بانک
سلام

خوبین؟

چند وقتی بود نیومده بودم

دلم براتون تنگ شده بود

می دونید فرق دخترا و پسرا برای کشیدن پول از عابر بانک چیه؟

پس بخونید

نظر هم یادتون نره

فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک

پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره

| #| نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 
تهران

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود

ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

| #| نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 


This Template Designed By 
Ghaleb sazan
All Rights Reserved